وسلام

 

 

 

 

ازدنده ي چپ شيطان

متولد مي شوم.

روزهاي سگي ام

را مي درم.

به من مي گويي‌:

قسمتم راقسمت کنم.

هارتر مي شوم.

باورت نمي شود.

آزاديت را

سلب مي کنم.

روي صورتم

انتظار تاول مي زند

ديوانه مي شوم

روي دنده ي راستم

به مادرم

دهن کجي مي کنم

فرشته ي ناپاک

پاک نمي شود

حوصله ي خدا سر مي رود

توبه مي کنم

 

توبه ي گرگ را مرگ نمي دانم

 

......

 

 

ايمان مي آورم به تو

دست از سر همه بر مي دارم

از جواب سر بالاي گرگها

خسته نمي شوم

‌اين پيراهن دريده

پيراهن يوسف من است.

 


 

نوشته شده توسط زهرا احمدی در دوشنبه چهارم آبان 1388 ساعت 16:35 موضوع | لینک ثابت